تنهايي

 

 ديروز صبح که بيدار شدم، تعطيل بود. کسي خانه نيست. کتري را رو گاز گذاشتم. بعدگوشي ام را دست گرفتم. جانا ، توي سالن فرودگاه کنار يک اسباب بازي فروشي ايستاده و دستش را به چمداني که روي چرخ هايش کج شده گذاشته و به من نگاه کرده. مني که پشت دوربين بوده ام. رفتم سراغ عکس و فيلم هاي چند روز قبل. يک فيلم ۱۲ ثانيه اي که با اهنگ شمالي مي رقصد را نيم ساعت نگاه کردم. شارژ گوشي تمام شد. چاي را دم کردم،  تبلت جانا روي کاناپه افتاده بود. خودم گفته بودم نبريدش تو دست پا گم مي شود. به همسرم گفته بودم.

تبلت را روشن کردم، پوو گرسنه  بود

يک همبرگر، ران مرغ، سيب، آبميوه، هويج به خوردش دادم. خودش را کثيف کرده بود.  ليف زدم، تميز شد. افسرده بود. براش توپ بازي کردم، بردمش بيرون. توي دروازه ايستاد و من پشت توپ شوت مي زدم. چندتايي را گرفت چند تايي هم گل شد. رفتيم فروشگاه، يک کلاه دزد درياي برايش خريدم.  بردمش اتاق خوابش چراغ را خاموش کردم، غر زد. با چراغ روشن، تبلت را خاموش کردم.  

 فکر مي کردم تنها که شدم  چيزي مي نويسم يا مي خوانم... اما بق کرده ام و به در و ديوار نگاه مي کنم.

 

عصرانه داستانی

نخستین دورهمی صمیمانه نویسندگان و دوست داران ادبیات با نام عصرانه داستانی دیروز غروب در سالن اشراق حوزه هنری مشهد برگذار شد. دوستان عزیز ی که داستان خواندند به ترتیب عبارت بودند از خانم نجمه مولوی و آقایان: علی براتی، وحید افتخار زاده، سروش مظفر مقدم و هادی تقی زاده. 
  
در ضمن شاعر عزیز شهرمان جناب آقای کیان غزلی عاشورای از سروده های خودشان قرائت کردند و دختر خانم دوازده ساله ای که نامشان را با نهایت تاسف بیاد ندارم بخش هایی از شاهنانه را به زیبایی اجرا کردند. دوست خوبم آقای مجتبی فدایی هم رباعیاتی از خیام را خوانند و تفالی به دیوان حافظ زدند. 
 در حاشیه جلسه نیز، آخرین کتاب منتشر شده ی دوست خوبم آقای سروش مظفر مقدم با عنوان بادها و برگها بین حضار توزیع گردید تا در تاریخ 14 دی ماه رونمایی و نقد شود.
از همه ی دوستان نویسنده که دعوتم را قبول کردند و داستان خوانند و همچنین عزیزانی که در این نشست شرکت کردند صمیمانه سپاسگذارم. از آقای عباس زاده عزیز مسئول ادبیات داستانی حوزه هنری مشهد که آن مکان را در اختیارمان ...قرار دادند و همچنین تدارکات و تبلیغات پیامکی را برعهده گرفتند بسیار ممنونم.

 باشد تا دوستان با حضور پر مهرشان بر رونقی این محفل بیفزایند. تا یادم نرفته بگویم از عزیزانی که دعوتم را نپذیرفتند و نیامدند و یا پذیرفتند و باز هم نیامدند بی هیچ گله ای سپاسگذاری می کنم. این نشست قرار است سه شنبه ی اول هر ماه برگذار شود.
به قول  سید علی صالحی :
دوستتان دارم ای ساده گان صبور
ساده گان صبور