تجدید دیدار/ جان چیور
جان چیور (به انگلیسی: John Cheever) نویسنده رمان و داستان کوتاه آمریکایی است. از او گاهی به نام "چخوف حومهها" یاد میشود. داستانهای چیور عموما در آپر ایست ساید منهتن،حومه وسچستر،جزایز قدیمی نیوانگلند که در ساحل جنوبی کوئینسی ماساچوست واقع است و محل تولد چیور هم بوده و ایتالیا،خصوصا رم، اتفاق میافتد.از جان چیور به عنوان یکی از مهمترین نویسندههای داستان کوتاه قرن یاد می شودبا اینکه چیور بیشتر برای داستانهای کوتاه خود شناخته شده اما چهار رمان نیز به رشته تحریر درآورده است.
تم اصلی داستانهای چيور تهی بودن احساسی و معنوی زندگی بود. او خصوصا رفتار و اخلاق مردم طبقه متوسط حومههای آمريكا را با طنزی كنايهآميز توصيف میکرد كه باعث میشد تصوير اساسا سياه و تيرهاش نرمتر بهنظر برسد. هر چند او اغلب از خانوادهاش به عنوان ماده اوليه استفاده میكند اما دخترش سوزان چيور يادآوری كرده است كه: «هيچ كدام از ما انتظار دقت و صحت از پدرمان نداشتيم. او زندگی را از طريق داستان سرايی میگذرانددر سال ۱۹۷۹ مجموعه داستانهای کوتاه چیور جایزه پولیتزر و جایزه مجمع ملی منتقدان کتاب را برد.در ۲۷ آوریل ۱۹۸۲ شش هفته قبل از مرگ چیور آکادمی هنر و ادب آمریکا مدال ادبی به چیور اهدا کردند.تمامی آثار چیور در کتابخانه آمریکا موجود است»(ویکیپدیا)
آخرین باری که پدرم را دیدم در ایستگاه گراند سنترال بود؛ در حالی که از خانه مادربزرگم در آدیرونداکز به سمت کیپ یعنی جایی که مادرم کلبه ای در آن جا اجاره کرده بود در حرکت بودم. پیش از این در نامه ای به پدرم نوشته بودم که بین حرکت قطارها حدود یک ساعت و نیم در واشنگتن توقف خواهم داشت و مایلم که برای صرف ناهار یکدیگر را ببینیم. او از طریق منشی خود به من گفت که یکدیگر را در ظهر آن روز در کنار باجه اطلاعات ایستگاه خواهیم دید. ساعت دوازده بود و در حالی که مشتاقانه منتظر پدرم بودم او را در میان جمعیت دیدم که به سمت من می آید. یک جورهایی برایم غریبه می نمود. سه سالی می شد که او و مادرم از هم جدا شده بودند و من از آن موقع او را ندیده بودم. اما مدت زیادی نگذشت که حس پدر فرزندی را در خود احساس کردم و حس کردم که خون و گوشت و آینده و سرنوشت مان به هم سرشته است. احساس می کردم که وقتی سنم بالاتر رفت چیزی خواهم شد شبیه به او و بهتر است فعالیت هایم را با محدودیت های او تنظیم کنم.
آن بیتی درسال ۱۹۴۷در واشنگتن دی سی به دنیا آمد.تنها فرزندخانواده بود و این گرچه باعث شددرون گرا شود اما دوره ی نوجوانی شادی داشت و دخترزرنگ و باهوشی بود.بیتی داستان هایش راباطرح و نقشه ی قبلی آغازنمیکرد –هنوزهم نمی کند- و دقیقا نمی داندکجا می خواهدبرود.نه خلاصه ای ،نه نقشه ای و نه هیچ چیزدیگر. او می گوید:"احساس می کنم ازنظرجسمی چنین چیزی برایم ممکن نیست.اگر درداستان لحظه ی غافل گیری و شگفتی برایم وجود نداشته باشد،تصورنمی کنم ادامه ی کاربرایم ممکن باشد."
جان هویر آپدایک (به
آلیس مونرو یکی از بزرگترین داستان کوتاه نویسان معاصر است، این بانوی نویسنده 70 ساله تا کنون چندین و چند مجموعه داستان کوتاه از جمله «رقص سایههای شاد»، «زندگی دختران و زنان»، «فکر کردی کی هستی؟» و «فرار» را نوشته است.او برنده جایزه پن/مالامود، جایزه حلقه منتقدان کتاب ملی، جایزه اوهنری و جایزه بینالمللی بوکر بوده است. از این نویسنده داستانهای مختلفی به صورت پراکنده به فارسی ترجمه شده است. مژده دقیقی مجموعه داستان «فرار» او را به فارسی ترجمه و انتشارات نیلوفر آن را منتشر کرده است.
توبیاس وولف سال ۱۹۴۵ در
هنری چارلز بوکفسکی (به