شرکا/ ریچارد براتیگان/برگردان: عليرضا طاهري عراقي
در ۱۹۵۶ سالی که براتیگان ۲۱ ساله به سانفرانسیسکو رفت دوران اوج جنبش بیت بود و نویسندگان و شاعران سرشناس این جنبش در این شهر فراوان یافت میشدند. افرادی مانند: جک کرواک، آلن گینزبرگ، رابرت کریلی، میکل میککلور، فیلیپ والن، گری اشنایدرو.. او تحت تأثیر جنبش بیت قرار گرفت؛ و نخستین مجموعه شعرش را در بیست و یک سالگی منتشر کرد و سال بعد در بیست و دو سالگی با ویرجینیا دیون آدلر ازدواج کرده، سه سال بعد در ۲۵ مارس ۱۹۶۰ دخترش ایانت به دنیا آمد. تابستان سال بعد برای براتیگان نقطهٔ عطف محسوب میشود. در تابستان ۱۹۶۱ به همراه همسر و کودک خردسالش به آیداهو رفت و زندگی در چادر کنار رودخانههای پر از قزلآلای آنجا را تجربه کرد و رمان صید قزلآلا در آمریکا را نوشت. این رمان شش سال بعد در ۱۹۶۷ منتشر شد و براتیگان را که در فقر مطلق بسر میبرد و حتا در تامین غذای روزانه دچار مشکل بود از نظر مالی نجات داد.
نقاط اوج داستانهای براتیگان یکدست نیست و از این نظر به کنکاش بیشتری برای درک بهتر این آثار نیاز است. در رمان صید قزل آلا در آمریکا و نیز دیگر آثار براتیگان از جمله در مجموعه اشعار او تمایل درونی نویسنده به خودکشی منعکس شده است. آثار براتیگان از این نظر شباهت به آثار ویرجینیا وولف و ولادیمیر مایاکوفسکی دارد و خواستههای درونی نویسنده به خوبی از آنها مشخص است. به این دلیل خواننده آثار براتیگان خود را خارج از فضای آنها حس نمیکند چون براتیگان نویسندهای است که با چیره دستی و مهارت لازم از آثار خود برای ارتباط مستقیم با خواننده استفاده کرده است. شعر براتیگان را باید نمونه ی کاملی از شعر زمینی دانست.شعری که بدون نحمیل تئوری ها و فلسفه های ادبی مخاطبش را نرم و آرام تا پایان با خود شریک و همراه می کند.شعر براتیگان مانند داستان هایش هیچ پیش داوری را بر نمی تابد.براتیگان نویسندهای خاصی بود و تعلقاش به سبک یا جریان ادبی ویژه دشوار مینماید. «زیباییشناسی او ترکیبی از دستاوردهای سورئالیسم فرانسوی و تفکر ضدبورژوازی است که جان مایهٔ آثار هنری معاصرش را شکل داده و در عین حال در تضاد کامل با پدرسالاری قرار میگیرد.
منبع:ویکی یدیا
خيلي خوشم ميآيد كه بنشينم توي سينماهاي ارزان آمريكا كه مردمش با تماشاي فيلم، اليزابتي زندگي ميكنند و اليزابتي ميميرند. توي خيابان ماركت يك سينما هست كه آنجا با يك دلار ميشود چهارتا فيلم ديد. اصلاً اهميتي برايم ندارد كه فيلمهايش خوب است يا بد. من كه منتقد نيستم. فقط دلم ميخواهد فيلم تماشا كنم. همين كه چيزي روي پرده تكان بخورد برايم بس است.
سينما پر است از سياهها، هيپيها، بازنشستهها، سربازها، ملوانها و مردم بيگناهي كه با فيلمها حرف ميزنند، چون فيلمها درست مثل همهي اتفاقهاي زندگيشان واقعياند.